عصبانی بود
گفت دوسم داری؟
گفتم آره
گفت اگه آره ثابت کن
گفتم چجوری؟!؟!؟!؟
یه تیغ برداشت طرفم درازکردوگفت رگتوبزن
گفتم چی؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟
گفت بزن
گفتم مرگ وزندگی دست خداست
گفت پس دوسم نداری؟
تیغوازدستش گرفتم و رگم وزدم
وقتی داشتم توبغل گرمش جون میدادم
گفتم حالابهت ثابت شد؟
زیرلب گفت تواگه منودوس داشتی تنهام نمیزاشتی

+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 10:0 توسط ساناز
|
خسته ام از حبس و دیوار و قفس